گنج

شمارهٔ ۱۰ - وله

۹ بیت
کافی دولت و دین میر ابوبکر که نیستدر جهانت بمعالی و کمالات نظیر
چه دهم شرح مقادیر عطای تو که نیستبا ایادی گفت حاصل کان عشر عشیر
بگشا دست جوانمردی و با همچو منیفکر امسال بیکباره برون کن ز ضمیر
بلبل طبع من آن به که ببستان سخنسبق مدح تو تکرار کند گاه صفیر
من همانم که اگر در قلم آرم بیتیچون قلم سر بنهد بر خط من تیر دبیر
قلعه گیران ضمیرم چو زه آرند کمانصف گردنکش گردون بشکفاند بتیر
شمسه ی خاطر من چون بدرخشد ز افقبرود آب ز سرچشمه ی خورشید منیر
تو بدین خواجگی و میری خود غرّه مشوکه نه آنم که تصور کنم از خواجه و میر
من که سر پنجه ی شیران بسخن در شکنمهمه دانند که نبود غمم از خرسی پیر