شمارهٔ ۹۱
همچو شمعم بشبستان حرم یاد کنیدیا چو مرغم بگلستان ارم یاد کنید
روز شادی همه کس یاد کند از یارانیاری آنست که ما را شب غم یاد کنید
گر چنانست که از دلشدگان می پرسیدگاه گاهی زمن دلشده هم یاد کنید
چون شد اقاطع شما تختگه ملک وجودکی از این کشته شمشیر عدم یاد کنید
چشم دارم که من خسته ی دلسوخته رابنم چشم گهر بار قلم یاد کنید
هیچ نقصان نرسد در شرف و قدر شمادر چنین محنت و خواری اگرم یاد کنید
چون من از پای فتادم نبود هیچ غریبگر من بی سر و پا را بقدم یاد کنید
در چمن چون قدح لاله عذاران طلبندجام گیرید و ز عشرتگه جم یاد کنید
ور در ایوان سلاطین ره قربت باشدز مقیمان سر کوی ستم یاد کنید
بلبل خسته بی برگ و نوا را آخربنسیم گلی از باغ کرم یاد کنید
سوخت در بادیه از حسرت آبی خواجوزان جگر سوخته در بیت حرم یاد کنید