شمارهٔ ۸۷
کیست که با من حدیث یار بگویدبهر دلم حال آن نگار بگوید
پیش کسی کز خمار جان بلب آوردوصف می لعل خوشگوار بگوید
وز سرمستی بنزد باده گسارانرمزی از آن چشم پر خمار بگوید
لطف کند وز برای خاطر رامینشمه ئی از ویس گلعذار بگوید
ور گذری باشدش بمنزل لیلیقصه ی مجنون دلفگار بگوید
دوست مخوانش که رخ ز دوست بتابدیار مگویش که ترک یار بگوید
باد بهار از چمن بشنعت بلبلباز نیاید اگر هزار بگوید
با گل بستان فروز روی تو خواجوباد بود هر چه از بهار بگوید