شمارهٔ ۸۸
درد غم عشق را طبیب نباشدمکتب عشّاق را ادیب نباشد
کشور تحقیق را امیر نخیزدخطبه ی توحید را خطیب نباشد
بانفحات نسیم باد بهاراندر دم صبح احتیاج طیب نباشد
در گذر از عمر آنک پیش محبانعمر گرامی بجز حبیب نباشد
ایکه مرا باز داری از سر کویشترک چمن کار عندلیب نباشد
ساکن بتخانه ئی ز خرقه برون آیمعتکف کعبه را صلیب نباشد
از تو بجور رقیب روی نتابمکشته غم را غم از رقیب نباشد
هر که غریبست و پای بند کمندتگر تو بتیغش زنی غریب نباشد
منکر خواجو مشو که هر که بمستیدعوی دانش کند لبیب نباشد