شمارهٔ ۸۵
یار ثابت قدم اینک ز سفر باز آمدوگر از پای در افتاد بسر باز آمد
ظاهر آنست کزین پس گهر ارزان گرددکه چو دریا شد و چون کان گهر باز آمد
آنک در رسته ی بازار وفا زر میزددر رخ خویش نظر کرد و ززر باز آمد
گرچه طوطی ز شکر نیک بتنگ آمده بوددگر از آرزوی تنگ شکر باز آمد
بلبل مست نگر باز که چون باد بهاربهوای سمن و سنبل تر باز آمد
شمع کو مجلس اصحاب منوّر می داشتبا دلی تافته و سوز جگر باز آمد
خاکساری که شد آب رخش از گریه برودهمچو آتش شد و چون باد سحر باز آمد
مدتی گر بضرورت ز نظر غایب گشتمفکنیدش ز نظر چون بنظر باز آمد
هر که او را قدمی بود چو خواجو را دیدگفت کان یار قدم دار دگر باز آمد