گنج

شمارهٔ ۸۲

۱۲ بیت
مراد بین که بپیش مرید باز آیدبشد چو جوهر فرد و فرید باز آمد
سعادتیست که آنکس که سعد اکبر ماستبفال سعد برفت و سعید باز آمد
بعید نبود اگر جان ما شود قربانچو یار ما ز دیاری بعید باز آمد
بگوی نوبت نوروز و ساز عید بسازکه رفت روزه و هنگام عید باز آمد
بگیر جامه و جامم بده که واعظ شهرقدح گرفت وز وعد وعید باز آمد
بیار باده که هر کو بشد زراه سدادبکوی میکده رفت و سدید باز آمد
فلک نگین سلیمان بدست آنکس دادکه از تتبع دیو مرید باز آمد
جهان مثل ارادت بنان آنکس خواندکه شد بملک مراد و مُرید باز آمد
بجز مطاوعت و انقیاد سلطان نیستعبادتی که بکار عبید باز آمد
ز کوی محمدت آنکس که خیمه بیرون زدذمیم رفت ولیکن حمید باز آمد
شد آشیانه وحدت مقام شهبازیکه از نشیمن کثرت وحید باز آمد
کسی که مرشد ارباب شوق شد خواجوعبور کرد ز رشد و رشید باز آمد