گنج

شمارهٔ ۷۰

۹ بیت
پشت بر یار کمان ابروی ما نتوان کردخویشتن را هدف تیر بلا نتوان کرد
کشته ی تیغ ملامت برضا نتوان شدحذر از ضربت شمشیر قضا نتوان کرد
گرچه از ما بخطا روی بپیچید و برفتترک آن ترک ختائی بخطا نتوان کرد
قامتش را بصنوبر نتوان خواندن از آنکنسبت سرو خرامان بگیا نتوان کرد
باغبان گو مکن افغان که بهنگام بهارمرغ را از گل صدبرگ جدا نتوان کرد
گر نخواهی که رود دانش هوش تو برودگوش بر زمزمه ی پرده سرا نتوان کرد
گر بخنجر زندم روی نتابم ز درشزانک با او بجفا ترک وفا نتوان کرد
گو بشمشیر بکش یا ز کمندش برهانصید را این همه در قید رها نتوان کرد
نام خواجو بر آن خسرو خوبان که بردزانک در حضرت شه یاد گدا نتوان کرد