گنج

شمارهٔ ۶۹

۱۱ بیت
سپیده دم که صبا بر چمن گذر می کرددل مرا ز گلستان جان خبر می کرد
چو غنچه از لب آن سیمبر سخن می گفتدهان غنچه پر از خرده های زر می کرد
اگر ز نرگس مستش چمن نشان می داددلم بدیده ی حسرت درو نظر می کرد
تذرو جان من از آشیان برون می شدچو گوش بر سخن بلبل سحر می کرد
شکوفه بهر تماشای باغ عارض دوستسر از دریچه ی چوبین شاخ بر می کرد
کمان ابروی آن که چو یاد میکردمخدنگ آه من از آسمان گذر می کرد
فلک بیاد تن سیمگون مهرویاندرست روی من از مهر دل چو زر می کرد
سحر که شاهد خاور نقاب بر می داشتحدیث روی تو ناهید با قمر می کرد
ز شوق لعل تو هر لحظه مردم چشمملب پیاله بخوناب دیده تر می کرد
دبیر از آن لب شیرین حکایتی می رانددهان تنگ قلم را پر از شکر می کرد
روان خسته ی خواجو ز شهر بند وجودبعزم ملک عدم دمبدم سفر می کرد