گنج

شمارهٔ ۶۸

۹ بیت
این چه بادست که از سوی چمن می آیدوین چه خاکست کزو بوی سمن می آید
این چه انفاس روان بخش عبیر افشانستکه ازو رایحه ی مشک ختن می آید
دمبدم مرغ دلم نعره برآرد ز نشاطکان سهی سرو چمانم ز چمن می آید
هیچ دانید که از بهر دل ریش اویسکیست کز جانب یثرب بقرن می آید
آفتابست که از برج شرف می تابدیا سهیلست که از سوی یمن می آید
از کجا می رسد این رایحه ی مشک نسیمکز گذارش نفسی با تن من می آید
یا رب این نامه که آورد که از هر شکنشبوی جان پرور آن عهدشکن می آید
بلبل آن لحظه که از غنچه سخن می گویدیادم از پسته آن تنگ دهن می آید
چو بیان می کند از عشق حدیثی خواجوهمه اجزای وجودش بسخن می آید