گنج

شمارهٔ ۶۳

۱۱ بیت
آن شِکرلب که نباتش ز شکر می‌رویداز سمن برگ‌رخش سنبل تر می‌روید
می‌رود آب گل از نسترنش می‌ریزدو ارغوان و گلش از راهگذر می‌روید
بجز آن پسته‌دهن هیچ سهی‌سروی رانار سیمین نشنیدم که زبر می‌روید
تا تو در چشم منی از لب سرچشمهٔ چشملاله می‌چینم و در لحظه دگر می‌روید
فتنهٔ دور قمر نزد خرد دانی چیستسبزهٔ خط تو کز طرف قمر می‌روید
تیغ هجرم چه زنی کز دل ریشم هردممی‌دمد شاخ تبرخون و تبر می‌روید
فصل نوروز چو در برگ سمن می‌نگرمبی گل روی تو خارم ز بصر می‌روید
هر زمانم که خط سبز تو آید در چشمسبزه بینم ز لب چشمه که برمی‌روید
ای بسا برگ شقایق که دمادم در باغاز سرشک من و خوناب جگر می‌روید
ظاهر آنست که از خون دل فرهادستآن همه لاله که بر کوه و کمر می‌روید
اگر از چشم تو خواجو همه گوهر خیزداز رخ زرد تو چونست که زر می‌روید