شمارهٔ ۵۹
ای باغبان بگو که ره بوستان کجاستدر بوستان گلی چو رخ دوستان کجاست
وی دوستان چه باشد اگر آگهی دهیدکان سرو گلعذار مرا بوستان کجاست
تا چند تشنه بر سر آتش توان نشستآن آب روح پرور آتش نشان کجاست
دردم بجان رسید و طبیبم پدید نیستدارو فروش خسته دلانرا دکان کجاست
من خفته همچو چشم تو رنجور و در دلتروزی گذر نکرد که آن ناتوان کجاست
چون زاب دیده ناقه ما در وحل بماندبا ما بگو که مرحله کاروان کجاست
از بس دل شکسته که بر هم فتاده استپیدا نمی شود که ره ساربان کجاست
در وادی فراق بجز چشمهای ماروشن بگو که چشمه ی آب روان کجاست
خواجو ز بحر عشق کران چون توان گرفتزیرا که کس نگفت که آنرا کران کجاست