گنج

شمارهٔ ۲۸۴

۱۱ بیت
گل سوری دگر بجلوه گریمی کند صید بلبل سحری
بطراوت سمن رخان چمنمی برند آب لاله برگ طری
بوی گیسوی یار می شنومیا نسیم بنفشه ی طبری
گل بستان فروز دم نزندپیش رخسار او ز خوش نظری
بر درش بسکه دوست می خوانمدوست می خواندم بکبک دری
چون نویسم حدیث لعل لبشقصب جامه ام شود شکری
پیش چشمش حدیث نرگس مستبود آهو و عین بی بصری
مردم چشمم افکند بر زردمبدم لعل پاره ی جگری
روزم از شب نمی شود روشنبی رخ و زلف او ز بیخبری
دیو در اعتقاد من آنستکه مرا منع می کند ز پری
عمر خواجو بزخم تیر فراقگشت دور از جمال او سپری