شمارهٔ ۲۷۷
چه جرم رفت که رفتی و ترک ما کردیبه خوان ما خطی آوردی و خطا کردی
گرت کدورتی از دوستان مخلص بودچرا برفتی و با دشمنان صفا کردی
کنون که قامت من در پس تو شد چو کماندل مرا هدف ناوک بلا کردی
به خشم رفتی و اشکت ز پی دوانیدمچو رفت آب رخم عزم ما چرا کردی
چرا چو گیسوی مشکین خویشتن در تابشدی و پیرهن صبر من قبا کردی
ز دیده رفتی و از دل نمی روی بیروندر آن خرابه ندانم چگونه جا کردی
گر چنانک ز چشمم شدی حکایت کنکز آب چون بگذشتی مگر شنا کردی
چو پیش اسب تو دیدی که می نهادم رخبه شه زخم زدی و بردی و دغا کردی
کدام وقت ز احوال ما بپرسیدیکدام روز نگاهی به سوی ما کردی
طبیب درد دل خستگان توئی لیکنکه دیده است که رنج کسی دوا کردی
چو در طریق محبت قدم زدی خواجوز دست رفتی و سر در سر وفا کردی