گنج

شمارهٔ ۲۳۸

۹ بیت
ای صبا احوال دل با آن صنم تقریر کنحال این درویش با آن محتشم تقریر کن
ماجرای اشک گرمم یک به یک با او بگوداستان آه سردم دَم به دَم تقریر کن
گر چو شمع آری حدیث سوز عشقم بر زبانوصف سیلاب سرشک دیده هم تقریر کن
شرح سرگردانی مستسقیان بادیهچون فرود آیی بر اطراف حرم تقریر کن
قصه تاریک‌روزان در "دل شب" عَرضه دارداستان مهرورزان "صبح‌دم" تقریر کن
گر غم بیچارگان داری و درد خستگانآنچ بر جان منست از درد و غم تقریر کن
اضطراب و شور آن ماهی که دور افتد ز آبگر هواداری نمایی پیشِ یَم تقریر کن
وان گل باغ کَرَم گر یاد بی‌برگان کندافتقار و عجزم از راه کرم تقریر کن
ضعف خواجو بین و با آن دلبر لاغر میانهر چه دانی مو به موی از بیش و کم تقریر کن