شمارهٔ ۲۲۰
آنک لعلش عین آب زندگانی یافتیمدر رهش مردن حیات جاودانی یافتیم
راستی را پیش آن قد سهی سرو رواننارون را در مقام ناروانی یافتیم
کار ما بی آتش دل در نگیرد زانک مازندگی مانند شمع از جان فشانی یافتیم
گرچه رنگ عاشقان از غم شود چون زعفرانما همه شادی ز رنگ زعفرانی یافتیم
خسروان گر سروری در پادشاهی می کنندما سریر خسروی در پاسبانی یافتیم
اهل معنی از چه رو انکار صورت کرده اندزانک صورت را همه گنج معانی یافتیم
ما اگر پیرانه سر در بندگی افتاده ایمهمچون سرو آزادگی در نوجوانی یافتیم
جامه ی صوفی بگیر و جام صافی ده که مادوستکامی را ز جام دوستکانی یافتیم
رفتن دیر مغان خواجو بهنگام صبحاز غوانی و شراب ارغوان یافتیم