گنج

شمارهٔ ۲۱۹

۱۰ بیت
ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیمگوهری در پایش افکندیم و کانی یافتیم
چون نظر کردیم در بستان بیاد قامتشراستی را از سهی سروی روانی یافتیم
با خیال عارض گلرنگ و قد سرکششبر سر هر شاخ عرعر گلستانی یافتیم
گرچه چون عنقا بقاف عشق کردیم آشیانمرغ دلرا هر نفس در آشیانی یافتیم
ترک عالم گیر و عالمگیر شو زیرا که ماهر زمانی خویشتن را در مکانی یافتیم
در جهان بی نشانی تا نیاوردیم رویظن مبر کز آن بت مه رونشانی یافتیم
سالها کردیم قطع وادی عشقش ولیکتا نپنداری که این ره را کرانی یافتیم
مانه از چشم گران خواب تو بیماریم و بسزانک در هر گوشه از وی ناتوانی یافتیم
در گلستان غم عشق تو از خوناب چشمهر گیاهی را که دیدیم ارغوانی یافتیم
چون بیاد تیغ مژگان تو بگشودیم چشمهر سر مو بر تن خواجو سنانی یافتیم