گنج

شمارهٔ ۲۱۰

۱۱ بیت
صبحدم دل را مقیم خلوت جان یافتماز نسیم صبح بوی زلف جانان یافتم
چون بمهمانخانه ی قدسم سماع انس بودآسمان را سبزه ئی بر گوشه ی خوان یافتم
باغ جنت را که طوبی زو گیاهی بیش نیستشاخ برگی بر کنار طاق ایوان یافتم
عقل کافی را که لوح کاف و نون محفوظ اوستدر مقام بیخودی طفل دبستان یافتم
خضر خضراپوش علوی چون دلیل آمد مراخویشتن را بر کنار آب حیوان یافتم
طائر جان کو تذور بوستان کبریاستدر ریاض وحدتش مرغ خوش الحان یافتم
چون درین مقصوره ی پیروزه گشتم معتکفقطب را در کنج خلوت سُبحه گردان یافتم
در بیابانی کزو وادی ایمن منزلیستروح را هارون راه پور عمران یافتم
بسکه خواندم لا تَذر بر خویش و گشتم نوحه گرخویشتن را نوح و آب دیده طوفان یافتم
گر بگویم روشنت دانم که تکفیرم کنیکاندرین ره کافری را عین ایمان یافتم
چشم خواجو را که در بحرین بودی جوهریدر فروش رسته ی بازار عمان یافتم