گنج

شمارهٔ ۲۰۲

۹ بیت
با لعل او ز جوهر جان در گذشته ایمبا قامتش ز سرو روان در گذشته ایم
پیرانه سر بعشق جوانان شدیم فاشوز عقل پیرو بخت جوان در گذشته ایم
از ما مجوی شرح غم عشق را بیانزیرا که ما ز شرح و بیان در گذشته ایم
چو موی گشته ایم ولیکن گمان مبرکز شاهدان موی میان در گذشته ایم
در آتشیم بر لب آب روان ولیکاز تاب تشنگی ز روان در گذشته ایم
از ما نشان مجوی و مبر نام ما که مااز بیخودی ز نام و نشان در گذشته ایم
تا در هوای کوی تو پرواز کرده ایمچون نسر طائر از طیران در گذشته ایم
بر هر زمین که بی تو زمانی نشسته ایمصد باره از زمین و زمان در گذشته ایم
خواجو اگر چنانک جهانیست از علوزو درگذر که ما ز جهان در گذشته ایم