شمارهٔ ۲۰۱
کشتی ما کو که ما زورق در آب افکنده ایمدر خرابات مغان خون را خراب افکنده ایم
جام می را مطلع خورشید تابان کرده ایموز حرارت تاب دل در آفتاب افکنده ایم
با جوانان بر در میخانه مست افتاده ایموز فغان پیر مغان را در عذاب افکنده ایم
شاهد میخوارگان گو روی بنمای از نقابکاین زمان از روی کار خود نقاب افکنده ایم
محتسب است فضیحت بر سر ما گومرانگر برندی در جهان خر در خلاب افکنده ایم
آبروی ساغر از چشم قدح پیمای ماستگر ببی آبی سپر بر روی آب افکنده ایم
ما که از جام محبت نیمه مست افتاده ایمکی بهوش آئیم کافیون در شراب افکنده ایم
گوشه ی دل کرده ایم از بهر میخواران کبابلیکن از سوز دل آتش در کباب افکنده ایم
غم مخور خواجو که از غم خوابرا بینی بخوابزانک ما چشم امید از خورد و خواب افکنده ایم