شمارهٔ ۲۰۰
اکنون که از بهشت نشان می دهد نسیمبنشان غبار ما بنم ساغر ای ندیم
انفاس دوستان دمد از باد بوستاندر موسمی چنین که روان پرورد نسیم
نام نعیم خلد مبر زانک در بهشتنبود ورای وصل بهشتی رخان نعیم
آن درد نیست بر دل ریشم که تا بحشرامکان آن بود که علاجش کند حکیم
وصلم مده بیاد که اهل جحیم رااندیشه ی بهشت عذابی بود الیم
ما را امید رحمت و بیم عذاب نیستکازاد گشته ایم ز بند امید و بیم
از ما عنان مکش که خلاف کرم بودگر زانک از گذا متنفر بود کریم
ما در ازل حدیث تو تکرار کرده ایمآری حدیث دوست کلامی بود قدیم
شیرین اگر به خرگه خسرو کند مقامفرهاد در محبت شیرین بود مقیم
خواجو ز سیم اشک مکن یک زمان کنارباشد که وصل دوست میسّر شود بسیم