گنج

شمارهٔ ۱۹۹

۹ بیت
چو بر کشی علم قربت از حریم حرمز ما ببادیه یادآر از طریق کرم
ندانم این نفس روح بخش روحانیشمیم باغ بهشتست یا نسیم ارم
رقوم دفتر دیوانگی نکو خواندکسی که بر دلش از بیخودی زدند رقم
مسخرت نشود تختگاه ملک وجودمگر گهی که زنی خیمه بر جهان عدم
مرا که گنج غمت هست در خرابه ی دلچرا ببی در می سرزنش کنی چو دُرم
بدور باش فراقم ز خویش دور مداراگر چنانک کنی قتل من بتیغ ستم
کنون که کشتی عمرم فتاده در غرقابکجا بساحل شادی رسم ز ورطه ی غم
چو صید عشق شدم از حرامیم غم نیستکه هیچکس نکند قصد آهوان حرم
چه خیزد ار بنشانی چو خاک شد خواجوغبار خاطر او را بآب چشم قلم