گنج

شمارهٔ ۱۹۸

۹ بیت
بلبلان که رساند نسیم باغ ارمبتشنگان که دهد آب چشمه ی زمزم
مقیم در طیرانست مرغ خاطر مابگرد کوی تو همچون کبوتران حرم
مرا بناوک مژگان اگر کشی غم نیستشهید تیغ غمت را ز نوک تیر چه غم
بنامه بهر جگر خستگان دود فراقبساز شربتی آخر ز آب چشم قلم
کجا بطعنه ی دشمن ز دوست برگردمکه غرق بحر مودت نترسد از شبنم
گرم عنایت شه دستگیر خواهد بودمنم کنون و سر خاکسار و پای علم
بیار نکهت جان بخش بوستان وصالکه جان فدای تو باد ای نسیم عیسی دم
کسی که ملک خرد باشدش بزیر نگینز جام می ندهد جرعه ئی بملکت جم
چگونه در ره مستی قدم نهد خواجواگر نه بر سر هستی نهاده است قدم