گنج

شمارهٔ ۱۸۹

۱۱ بیت
ز روی خوب تو گفتم که پرده برفکنمولی چو در نگرم پرده ی رخ تو منم
مرا ز خویش بیک جام باده باز رهانکه جام باده رهائی دهد ز خویشتنم
بجز نسیم صبا ای برادران عزیزکه آرد از طرف مصر بوی پیرهنم
چون زان دو نرگس میگون بیان کنم رمزیکسی که گوش کند مست گردد از سخنم
اگر نصیب نبخشی زلاله و سمنمز دور باز مدار از تفرج چمنم
گهی که بلبل روح از قفس کند پرواززنم اگرنه در این دم صفیر شوق زنم
در آن نفس که مرا از لحد برانگیزندحدیث عشق تو باشد نوشته بر کفنم
اگر خیال تو آید بپرسشم روزیبجز خیال نیابد نشانی از بدنم
نهاده ام سر پرشور دائماً بر کفبدان امید که در پای مرکبت فکنم
چون شمع مجلس اگر دم بر آرم از سر سوزبرآرد آتش عشقت زبانه از دهنم
اگر چو زلف کژت بر شکستم از خواجوگمان مبر که توانم که از تو بر شکنم