گنج

شمارهٔ ۱۸۸

۹ بیت
چون ما بکفر زلف تو اقرار کرده ایمتسبیح و خرقه در سر زنّار کرده ایم
خلوت نشین کوی خرابات گشته ایمتا خرقه رهن خانه خمار کرده ایم
شوریدگان حلقه ی زنجیر عشق راانکار چون کنیم چو این کار کرده ایم
ما را اگرچه کس به پشیزی نمی خردنقد روان فدای خریدار کرده ایم
از ما مپرس نکته ی معقول از آنک ماپیوسته درس عشق تو تکرار کرده ایم
ادرار ما روان ز دل و دیده داده اندهر دم که یاد اجرای و ادرار کرده ایم
گر خواب ما بنرگس پر خواب بسته ئیما فتنه را بعهد تو بیدار کرده ایم
در راه مهر سایه ی دیوار محرمستزان همچو سایه روی بدیوار کرده ایم
خواجو ز یار اگر طلب کام دل کنندما کام دل فدای رخ یار کرده ایم