شمارهٔ ۱۸۷
هرگه که ز خرگه بچمن بار دهد گلنرگس نکند خواب خوش از غلغل بلبل
ای خادم یاقوت لب لعل تو لؤلؤوی هندوی ریحان خط سبز تو سنبل
تا کی کند آن غمزه ی عاشق کش معلولدر کار دل ریش من خسته تعلل
گر نرگس مستت نکند ترک تعدّیچندین چه کند زلف دراز تو تطاول
شرح شکن زلف تو بابیست مطوّلکوتاه کنم تا نکشد سر بتسلسل
آن صورت آراسته را بیش میارایکانجا که جمالست چه حاجت بتجمل
محمل مبر از منزل احباب که ما رایکدم نبود بار فراق تو تحمل
المُغرم یستغرق فی البحر غریقاًو اللائم کالنائم فی الساحل یغفُل
هر لحظه که خاموش شود ماه مغنیاز مرغ صراحی شنوم نعره که قل قل
ای آنکه جمال از رخ زیبای تو جزویستغمهای جهان جزو و غم عشق تو شد کل
بر باد هوا باده مپیمای که خواجواز مل نشود بی خبر الا بتامل