گنج

شمارهٔ ۱۸۴

۱۱ بیت
مقاربت نشود مرتفع ببعد منازلکه بعد در ره معنی نه مانعست و نه حائل
چو هست عهد مودّت میان لیلی و مجنونچه غم ز شدت اعراب و اختلاف قبائل
در آن مصاف که جان تازه گردد از لب خنجرقتیل عشق نمیرد مگر نغیبت قاتل
کسی که خاک شود در میان بحر مودتگمان مبر که بردبار از و غبار بساحل
ترا که کعبه طواف حرم کند بحقیقتچه احتیاج بسیر و سلوک و قطع منازل
ببخش بر دل مستسقیان وادی فرقتکه کرده اند لبالب بخون دیده مراحل
اگرچه هیچ وسیلت بحضرت تو ندارمهوای روی توام هست بهترین وسائل
سواد خط تو بیرون نمی رود ز سویداخیال خال تو خالی نمی شود ز مخائل
مرا نصیحت دانا بعقل باز نیاردکه اقتضای جنون می کند ملامت عاقل
اگر ز شست تو باشد بزن خدنگ زره سموگر ز دست تو باشد بیار زهر هلاهل
نوای نغمه ی خواجو شنو به گاه صبوحیچنانکه وقت سحر در چمن خروش عنادل