شمارهٔ ۱۸۳
یا مُسرع الشمال اذا تَحصل الوصولبلغ تحیتی و سلامی کما اقول
از تشنگان بادیه ی هجر یاد کنروزی گرت بکعبه ی قربت بود وصول
یا رب چنین که اختر وصلت غروب کردبینم شبی که کوکب فرقت کند افول
خواهم که سوی یار فرستم خبر ولیکترسم که همچو من متعلق شود رسول
از چشم ما برون نزند خیمه سارباناز بهر آنکه بر سر آبش بود نزول
عمری که بیتو می گذرانند ضایعستبازا کزین حیات مضیع شدم ملول
دل می نهم ببند تو گر می بری اسیرجان می کنم فدای تو گر می کنی قبول
گفتم کنم معانی عشق ترا بیانفضلی که جز عقیله نباشد بود فضول