شمارهٔ ۱۸۰
ای کرده تیره شب را بر آفتاب منزلدلرا ز چین زلفت بر مشک ناب منزل
تا در درون چشمم خرگاه زد خیالتمه را بسان ماهی بینم در آب منزل
باید که رحمت آرد آنکو شراب داردبر تشنه ئیکه باشد او را سراب منزل
ره چون برم بکویت زانرو که نادر افتددر آشیان عنقا کرده ذباب منزل
یک ذره مهر رویت خالی نگردد از دلزیرا که گنج باشد کنج خراب منزل
بنگر در اشک مستان عکس جمال ساقیهمچون قمر که سازد جام شراب منزل
خواجو که غرقه ی آمد در ورطه ی جدائیبر ساحل وصالت بیند بخواب منزل