گنج

شمارهٔ ۱۷۸

۱۱ بیت
شمیم باغ بهشتست یا نسیم عراقکه گشت زنده ز انفاس او دل مشتاق
برون ز خامه که او هم زبان بود ما راکه دستگیر تواند شد از سر اشفاق
ترا بقتل احبّا مؤاخذت نکنندمگر بخون شهیدان ضرب تیغ فراق
در آن زمان که بود قالبم عظام رمیمکنند نفحه ی عشقت ز خاکم استنشاق
بتلخی ارچه بشد خسرو از جهان او راحلاوت لب شیرین نمی رود ز مذاق
تو آفتاب بلندی ولی برون ز زوالتو ماه مهر فروزی ولی بری ز محاق
دلم ز بهر چه با طره تو بندد عهدکه هندو است و بیک موی بکشند میثاق
کسی که سرور جادوگران بود پیوستبود چو ابروی شوخت بچشم بندی طاق
ترا که این همه قول مخالفست رواستکه یاد می نکنی هیچ نوبت از عشاق
نوازشی بکن از اصفهان که گشت رواناز آب دیده ما زنده رود سوی عراق
کمال رتبت خواجو همین قدر کافیستکه هست بنده ئی از بندگان بواسحق