گنج

شمارهٔ ۱۷۶

۱۱ بیت
بیار باده که وقت گلست و موسم باغز مهر بر دل پر خون لاله بنگر داغ
دماغ عقل معطر کن از شمامه ی میبود که بوی عفافش برون رود ز دماغ
گهی که زاغ شب از آشیان کند پروازز عکس باده چو چشم خروس کن پرِ زاغ
اگر چراغ نباشد به تیره شب شایدچرا که باغ برافروخت از شکوفه چراغ
بر آتش رخ گل آب می فشاند میغوز آب آینه گون زنگ می زداید ماغ
ببین که مرغ چمن دمبدم هزار سلامبدست باد صبا می کند بباغ ابلاغ
ز رهگذار نسیم بهار رنگ آمیزشدست ساحت بستان چو کلبه ی صبّاغ
خوشا بطرف گلستان شراب نسرین بویز دست لاله عذاران عنبرین اِصداغ
چو راغ را شود از لاله شُقّه خون آلودبخون لاله بباید گرفت دامن راغ
مگو حکایت پیمان و نام توبه مبرکه نیست از می و پیمانه ام بتوبه فراغ
بصحن باغ قدح نوش و غم مخور خواجوکه آنک باغ بنا کرد برنخورد از باغ