گنج

شمارهٔ ۱۷۲

۹ بیت
ای دل مکن انکار و از این کار میندیشوررانک در این کاری از انکار میندیش
در کام نهنگان شو و کامی بکف آورچون یار بدست آید از غیار میندیش
با شوق حرم سرمکش از تیغ حرامیوز بادیه و وادی خونخوار میندیش
مارست غم عشقش و او گنج لطافتگنجت چو بدست اوفتد از مار میندیش
گر زانک توئی نقطه ی پرگار محبتاز نقطه برون آی و ز پرگار میندیش
چون دست دهد پرتو انوار تجلیاز نور مبرا شو و از نار میندیش
در عشق چو قربان شوی از کیش برون آیور لاف انا الحق زنی از دار میندیش
گر جان طلبد یار دل یار بدست آرچون سر بشد از دست ز دستار میندیش
خواجو اگرت سر برود در سر این کارانکار مکن وز غم این کار میندیش