شمارهٔ ۱۷۱
رقم ز غالیه بر طرف لاله زار مکشز نافه ی ختنی نقش بر عذار مکش
بخون دیده ی ما ساعد نگارین رابیا و رنگ کن و زحمت نگار مکش
بقصد کشتن ما خنجر جفا و ستماگر چنانک کشی تیغ انتظار مکش
ز بار خاطرم ای ساربان تصور کنمکن شتاب و شتر را بزیر بار مکش
چو نیست پای برون رفتنم ز منزل دوستبخنجرم بکش و ناقه را مهار مکش
چو از رخش گل صد برگ می توان چیدنمرو بطرف گلستان و رنج خار مکش
مدام چون ز می عشق مست و مدهوشیبریز باده و درد سر خمار مکش
گرت ز غیرت بلبل خبر بود چو صباببوستان مرو و جیب شاخسار مکش
بروزگار توان یافت کام دل خواجوبترک کام کن و جور روزگار مکش