شمارهٔ ۱۷۰
آه از آن یار که نبود خبر از یارانشداد از آنکس که نباشد غم غمخوارانش
یاری آن نیست که آگاه نباشد از یاریار باید که بود آگهی از یارانش
زورمندی که گرفتار نشد در همه عمرچه خبر باشد از احوال گرفتارانش
خفته در خوابگه اطلس دیبا با دوستنبود آگهی از دیده ی بیدارانش
از طبیبی نتوان جست دوای دل ریشکه نباشد خبر از علت بیمارانش
می پرستی که بود بیخبر از جام الستچه تفاوت کند از طعنه ی هشیارانش
تیر باران بلا را من مسکین سپرموانک شد غرقه نباشد خبر از بارانش
ما دگر نام خریداری یوسف نبریمکه عزیزان جهانند خریدارانش
تا شد از نرگس میگون تو خواجو سرمستخوابگه نیست برون از در خمّارانش