شمارهٔ ۱۶۵
بستیم دل در آن سر زلف دراز بازگشتیم صید آن صنم دلنواز باز
مرغی که بود بلبل بستانسرای شوقهمچو تذرو گشت گرفتار باز باز
با ما اساس عربده و کین نهاده استآن چشم مست تیغ کش تزکتاز باز
فلفل فکنده است بر آتش بنام ماآن خال هندوئی سیه مهره باز باز
اکنون که در کشاکش زلفت فتاده ایمما و کمند عشق و شبان دراز باز
مجنون دلش بحلقه ی زنجیر می کشددارد مگر بطره لیلی نیاز باز
با دوستان ز بهر چه در بسته ئی زبانباز آی و برگشای سر دُرج راز باز
با ما بساز یکنفس آخر که همچو عودما را بسوخت مطربه ی پرده ساز باز
خواجو دگر بدام غمت پای بند شدمحود گشت فتنه روی ایاز باز