شمارهٔ ۱۶۲
کار من شکسته بسامان رسید بازدرد من ضعیف بدرمان رسید باز
شاخ امید من گل صد برگ بار دادمرغ مراد من بگلستان رسید باز
از بارگاه مکرمت عام خسرویتشریف خاص بین که بدربان رسید باز
آدم که آب کوثرش از دیده رفته بودچون گل بصحن گلشن رضوان رسید باز
دیوان کنون حکومت دیوان کجا کنندکانگشتری بدست سلیمان رسید باز
یکساله ره ز طرف چمن دور بود گللیکن بکام دوست ببستان رسید باز
یعقوب کو بکلبه احزان مقیم بودناگه بوصل یوسف کنعان رسید باز
بی تاج مانده بود سر تخت سلطنتو اکنون چه غم که سنجق سلطان رسید باز
ای دل مباش طیره که جانم ز تیرگیهمچون خضر بچشمه ی حیوان رسید باز
چندین چه نالی از شب دیجور حادثاتروشن برآ که صبح درفشان رسید باز
خواجو مسوز رشته ی جانرا ز تاب دلکان شمع شب فروز بایوان رسید باز