شمارهٔ ۱۶۱
زهی طناب سراپردهٔ تو گیسوی حوربزن سریر توجّه به بارگاه سرور
کجا به منزل کرّوبیان بری هودجاز این طوافگه اهرمن نکرده عبور
علم چگونه زنی بر فضای عالم قدساگر برون نبری رخت از این سرای غرور
چو این سراچهٔ خاکی مقام عاریتیستبه عاریت نتوان گشت از این صفت مغرور
اگر به گلشن اُنظر اِلیک ره نبریکجا به گوش تو آید صفیر طایر طور
ببین که تخت سلیمان چگونه شد بر باداگرچه بود به فرمان او وحوش و طیور
ز مهره بازی اختر کجا شود ایمنکسی که روی نهد پیش رای او جیپور
کمان حرص مکن زه که شهسوار اجلبه نوک تیر برد چین از ابروی فغفور
غلام همت صاحبدلان جانبازمکه در عطیه شکورند و در بلیه صبور
ز جام کبر و ریا مست کی شود خواجوکسی که در کنف کبریا بود مستور