گنج

شمارهٔ ۱۶۰

۸ بیت
آشنای تو ز بیگانه و خویشش چه خبرو آنک قربان رهت گشت ز کیشش چه خبر
هدف ناوک چشم تو ز تیغش چه زیانتشنه ی چشمه ی نوش تو ز نیشش چه خبر
هر کرا شیر ز پیش آید و شمشیر از پسچون بود کشته ی عشق از پس و پیشش چه خبر
گرچه هر دم بودم صبر کم و حسرت بیشمست پیمانه مهر از کم و بیشش چه خبر
اگر از خویش نباشد خبرم نیست غریبدر جهان هر که غریبست ز خویشش چه خبر
از دل ریشم اگر بی خبری معذوریکانک مجروح نگشتست ز ریشش چه خبر
تو چنین غافل و جان داده جهانی ز غمتگرچه قصاب ز جاندادن میشش چه خبر
چه دهد شرح غمت در شب حیرت خواجوشمع دلسوخته از آتش خویشش چه خبر