شمارهٔ ۱۵۰
معلوم نگردد سخن عشق بتقریرکایات مودت نبود قابل تفسیر
مرغان چمن را بسحر همنفسی نیستدر فصل بهاران بجز از ناله شبگیر
زینگونه چو از درد بمردیم چه درمانزیندست چو از پای فتادیم چه تدبیر
کوته نکنم دست دل از زلف جوانانگر زانک بزنجیر مقید کندم پیر
احوال پریشانی من موی بموبینکان سنبل شوریده کند پیش تو تقریر
چون شرح دهم غصّه ی دوری که نگنجداسرار غم هجر تو در طی طوامیر
از چشم قلم خون بچکد بر رخ دفترهر دم که کنم نسخه ی سودای تو تحریر
در سنگ اثر می کند آه دل مظلوملیکن نکند در دل سنگین تو تأثیر
از پرده ی تدبیر برون آی چو خواجوتا خود چه برآید ز پس پرده ی تقدیر