گنج

شمارهٔ ۱۴۱

۹ بیت
مشنو که چراغ دل من روی تو نبودیا میل من سوخته دل سوی تو نبود
مشنو که هر آنکش خبر از عالم جانستآئینه جان رخ دلجوی تو نبود
مشنو که سر زلف عروسان بهاریآشفته ی آن سنبل گلبوی تو نبود
مشنو که دل خسته ی دیوانه ما راشوریدگی از سلسله ی موی تو نبود
مشنو که گر آن طره ی زنگی وش هندوستترک فلکی بنده ی هندوی تو نبود
مشنو که چو در گوشه ی محراب کنم رویچشمم همه در گوشه ی ابروی تو نبود
مشنو که گر از هر دو جهان روی بتابممقصود من از هر دو جهان روی تو نبود
مشنو که شبی تا سحر از آتش سودامنزلگه من خاک سر کوی تو نبود
مشنو که پریشانی و بیماری خواجواز زلف کژ و غمزه ی جادوی تو نبود