گنج

شمارهٔ ۱۲۸

۷ بیت
جان برافشان اگرت صحبت جانان بایدخون دل نوش اگرت آرزوی جان باید
برو و مملکت کفر مسخّر گردانگر ترا تختگه عالم ایمان باید
در پی خضر شو و روی متاب از ظلماتاگرت شربتی از چشمهٔ حیوان باید
هرکه را دست دهد وصل پری رخساراندیو باشد اگرش ملک سلیمان باید
تا پریشان بود آن زلف سیه جمعی راجای دل در خم آن زلف پریشان باید
سرمهٔ دیده ز خاک ره دربان سازدهرکه را صحن سراپردهٔ سلطان باید
حکم و حکمت به که دادند درین ره خواجوبگذر از حکم اگرت حکمت یونان باید