گنج

شمارهٔ ۱۲۵

۱۱ بیت
خنک آن باد که بر خاک خراسان گذردخاصه بر گلشن آن سرو خرامان گذرد
واجب آنست که از حال گدا یاد کندهر که بر طرف سراپرده ی سلطان گذرد
بلبل دلشده را مژده رساند ز بهارباد شبگیر چو بر صحن گلستان گذرد
که رساند ز دل خسته ی جمعی پیغامجز نسیمی که بر آن زلف پریشان گذرد
هیچ در خاطر یوسف گذرد کز غم هجرچه بلا بر سر محنت کش کنعان گذرد
خضر بر حال سکندر مگرش رحم آیدگر دگر بر لب سرچشمه ی حیوان گذرد
عمر شیرین گذراندیم بتلخی لیکننبود عمر که بی صحبت جانان گذرد
قصّه ی آن نتوان گفت مگر روز وصالهر چه بر خسته دلان در شب هجران گذرد
پیش طوفان سرشکم ز حیا آب شودابر گرینده که بر ساحل عمان گذرد
بگذشت آن مه و جان با دل ریشم می گفتبنگر این عمر گرامی که بدینسان گذرد
حاجی از کعبه کجا روی بتابد خواجوگر همه بادیه بر خار مغیلان گذرد