گنج

شمارهٔ ۱۲۴

۹ بیت
بدان ورق که صبا در کف شکوفه نهادبدان عرق که سحر بر عذار لاله فتاد
بدان نفس که نسیم بهار چهره گشاینقاب نسترن و گیسوی بنفشه گشاد
ببرد باری خاک و بحدت آتشبنقش بندی آب و بعطر سائی باد
بسحر نرگس جادوی دلبر کشمیربچین سنبل هندوی لعبت نوشاد
بتاب طره لیلی و شورش مجنونبشور شکر شیرین و تلخی فرهاد
بقامت تو که شد سرو سرکشش بندهبخدمت تو که از بنده گشته ئی آزاد
بنیم شب که مرا همزبان شود خامهبصبحدم که مرا همنفس بود فریاد
باشک من که زند دم ز مجمع البحرینبچشم من که برد آب دجله ی بغداد
که آنچ در غم هجر تو می کشد خواجوگمان مبر که بصد سال شرح شاید داد