گنج

شمارهٔ ۱۲۳

۹ بیت
طره های تو کمند افکن طرارانندغمزه های تو طبیب دل بیمارانند
از رقیبان تو باید که پریشان نشوندکه یقینست که آن جمع پری دارانند
زان بدورت همه محراب نشینان مستندکه چو ابروی تو پیوسته ی خمّارانند
چشم مست تو چو یک لحظه ز می خالی نیستزاهدان از چه سبب منکر میخوارانند
چون بمیرم بدر میکده تابوت مرامگذرانید بدان کوچه که هشیارانند
آنک در حلقه ی زلفش دل ما در بندستچه خبر دارد از آنها که گرفتارانند
گفتمش گنج لطافت رخ مه پیکرتستگفت خاموش که بر گنج سیه مارانند
مهر ورزان که نباشند زمانی بی اشکروز و شب بهر چه سوزند که در بارانند
هر که خواهد که برد سر بسلامت خواجوگو درین کوی منه پای که عیارانند