گنج

شمارهٔ ۱۲۲

۱۱ بیت
چو شام شد بشبستان شتاب باید کردز ماه نو طلب آفتاب باید کرد
لباس ازرق صوفی که عین زرّاقیستبخون چشم صراحی خضاب باید کرد
لب پیاله و رخسار مردم دیدهز عکس باده چو یاقوت ناب باید کرد
مفرح جگر خسته و دوای خمارز لعل ساقی و جام شراب باید کرد
مدام بهر جگر خوارگان دُردیکشدل پر آتش خونین کباب باید کرد
مهی که منزل او در میان جان منستکناره از در او از چه باب باید کرد
چو آفتاب کشد روی در حجاب عدمنظاره ی قمری شب نقاب باید کرد
بر آتش دل ما ریز آب آتش فامکه دفع آتش سوزان بآب باید کرد
اگر بکوی خرابات می کنی مسکننخست خانه هستی خراب باید کرد
وگر بچنگ نمی آیدت خوش آوازیبکنج میکده ساز رباب باید کرد
بروی دوست بروز آور امشب ای خواجوکه در بهشت برین ترک خواب باید کرد