شمارهٔ ۱۲۱
خدا را از سر زاری بگوئیدکه آخر ترک بیزاری بگوئید
چو زور و زر ندارم حال زارمبمسکین حالی و زاری بگوئید
غریبی از غریبان دور ماندهاگر باشد بدین خواری بگوئید
وگر بازارئی غمخواره دیدیدبدین زاری و غمخواری بگوئید
چو عیاران دو عالم برفشانیدوگر نی ترک عیاری بگوئید
بدلدار از من بیدل پیامیز روی لطف و دلداری بگوئید
بوصف طرّه اش رمزی که دانیدهمه در باب طراری بگوئید
فریب چشم آن ترک دلارابسر مستان بازاری بگوئید
حدیث جعدش ار در روز نتوانمسلسل در شب تاری بگوئید
وگر گوئید حالم پیش آن یاربیاری کز سر یاری بگوئید
اگر خواهید کردن صید مردمبترک مردم آزاری بگوئید
یکایک ماجرای اشک خواجوروان با ابر آذاری بگوئید