شمارهٔ ۱۱۸
در پای تو هر کس که سرانداز نیایدچون هندوی زلف تو سرافراز نیاید
گر سر نکشد ز آتش دل شمع جگر سوزماننده زر در دهن گاز نیاید
گفتم بگریزم ز کمند تو ولیکنمرغی که سوی دام رود باز نیاید
جان کی برم از آهوی صیاد تو هیهاتگنجشک مگر در نظر باز نیاید
مرغ دل غمگین بهوای سر کویتجز در قفس سینه بپرواز نیاید
صاحب نظر از ضربت شمشیر ننالدکانکس که بمیرد زوی آواز نیاید
افغان مکن از ضرب که هر ساز که باشدبی ضرب یقینست که بر ساز نیاید
گر مهر نباشد نرود روز بپایانلیکن همه کس محرم این راز نیاید
آه از دل خواجو که کسی در غم هجرشجز آه دل سوخته دمساز نیاید