شمارهٔ ۱۱۶
هر که با نرگس سرمست تو در کار آیدروز و شب معتکف خانه ی خمّار آید
صوفی از زلف تو گر یک سر مو دریابدخرقه بفروشد و در حلقه ی زنار آید
تو مپندار که از غایت زیبائی و لطفنقش روی تو در آئینه پندار آید
هر گره کز شکن زلف کژت بگشایندزو همه ناله ی دلهای گرفتار آید
گر دم از دانه ی خال تو زند مشک فروشسالها زو نفس نافه ی تاتار آید
زلف سرگشته اگر سر ز خطت برگیردهمچو بخت من شوریده نگونسار آید
من اگر در نظر خلق نیایم سهلستمست کی در نظر مردم هشیار آید
عیب بلبل نتوان کردن اگر فصل بهارنرگست بیند و سرمست بگلزار آید
یوسف مصری ما را چو ببازار برندای بسا جان عزیزش که خریدار آید
ذره ئی بیش نبیند زمن سوخته دلآفتاب من اگر بر سر دیوار آید
همچو خواجو نشود از می و مستی بیکارهر که با نرگس سرمست تو در کار آید