گنج

شمارهٔ ۱۱۴

۱۰ بیت
تا ترا برگ ما نخواهد بودکار ما را نوا نخواهد بود
از دهانت چنین که می بینمکام جانم روا نخواهد بود
چین زلف ترا اگر به مثلمشک خوانم خطا نخواهد بود
سر پیوند آرزومندانخواهدت بود یا نخواهد بود
می صافی بده که صوفی راهیچ بی می صفا نخواهد بود
آنکه بیگانه دارد از خویشمبا کسی آشنا نخواهد بود
چند رانیم اشک در عقبشکالتفاتش به ما نخواهد بود
سخن یار اگر بود دشنامورد ما جز دعا نخواهد بود
ماجرائی که اشک می راندبه از آن ماجرا نخواهد بود
خیز خواجو که هیچ سلطانراغم کار گدا نخواهد بود