شمارهٔ ۳۰۴
دیده از کار جهان دربسته بهراه همت زین و آن دربسته به
دوستان از هفت دشمن بدترندهفت در بر دوستان دربسته به
دل گران بیماریی دارد ز غمروزن چشم از جهان دربسته به
پشت دست از غم به دندان میخورماز چنین خوردن دهان دربسته به
چون به صد جان یکدلی نتوان خریددل فروشان را دکان دربسته به
منقطع شد کاروان مردمیدیدهای دیدهبان دربسته به
خاک بیزان هوس بیروزیاندچشم دل زین خاکدان دربسته به
از زبان در سر شدی خاقانیاتا بماند سر، زبان دربسته به