گنج

شمارهٔ ۱۳

شروان به باغ خلد برین ماند از نعیمکز باغ خلد نوبر نعما رسد مرا
دارای دار ملکت او شاه مشرق استکانواع نعمت از در دارا رسد مرا
دریاست شاه و من چو گیا تشنهٔ امیدکز دست شاه تحفهٔ دریا رسد مرا
شروان به فر اوست شرفوان و خیروانمن شکر گوی خیر و شرف تا رسد مرا
امسال پنجم است کز آنجا بیامدمهر روز روزی نو از آنجا رسد مرا